چرا و چگونه کوروش کبیر به این پایه از شهرت رسید؟

پاسخ این پرسش هنگامی دریافت می‌شود که فرمان کوروش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری کنیم.

آشور نصیرپال، پادشاه آشور ( 884پ.م ) در کتیبه خود نوشته است:

“به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.”

در‌کتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور ( 689 پ‌.م ) چنین نوشته شده است:

”وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم . خانه‌هایشان را چنان ویران کردم که بصورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد.”

در آشور بانیپال ( 645 پ.م) پس از تصرف شهر شوش آمده است:

“من شوش، شهر بزرگ مقدس را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند که هیچ بیگانه‌ای از کنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم ندای انسانی و  فریادهای شـادی  به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.”

و در کتیبه نبوکَد نصر دوم، پادشـاه بـابل ( 565 پ.م ) آمـده است:

” فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد.”

اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان، کوروش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او را به حاکمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود:

“آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد فرمان دادم  تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.”

در کنار رود فرات ( در جنوب بغداد امروزی ) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کوروش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد

با وجود اینکه منشور کوروش هخامنشی را " نخستین اعلامیه حقوق بشر" می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کوروش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که در آن دوره دستور به غارت و آدمکشی و ویرانی نداده است. و کوروش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ رایج کشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بکار بسته است. منشور کوروش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.

نویسنده:انی کاظمی

                منشور کوروش کبیر 

گاندی

وظايف شخص نسبت به خود، به خانواده، به وطن و به جهان از يكديگر جدا و مستقل نيستند.نمی توان با زيان رساندن به خود يا خانوادهٔ خود به وطن خويش خدمت كرد. به همين قرار نمی توان با زيان رساندن به جهان نيز به وطن خود خدمت كرد.

گاندی

قرآن ! من شرمنده توام

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است . قرآن ! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده ،‌یکی ذوق می کند که تو را با طلا نوشته ، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا تو را فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند ،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند .. اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ” احسنت …! ” گویی مسابقه نفس است … قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ، ‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که تورا حفظ کرده اند ، ‌حفظ کنی ، تا این چنین تو را اسباب مسابقات هوش نکنند . خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو . آنان که وقتی تو را می خوانند چنان حظ می کنند ،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم

دکتر شریعتی

معلم

      معلم

کجـــــا این سر انجــــام بد داشتیم

در این خاک زرخیز ایران زمیـن       نـــبـــودنــد جــز مـــردمی پــاک دین
همه دینشان مردی و داد بــــــود         وز آن کــــشـــور آزاد و آبــــاد بــود
چو مهر و وفا بود خـود کیششان       
گنـــه بـود آزار کـس پـیــشـــشـــــان
هــمه بنـده ناب یـــــزدان پـــاک        
همه دل پراز مهر این آب وخـــاک
پـدر در پـدر آریــایــی نــــــــژاد         زپ
شــت فریــــدون نیـــکــو نهــــاد
بزرگی به مـردی و فرهنـگ بود        گدا
یـی در این بـــوم و بر ننگ بود
کـجا رفت آن دانش و هـــوش ما        
که شـد مــهر میـــهن فـراموش مــا
که انداخت آتـش در ایــن بوستان؟      
کــز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کــین گـونه گشتیم خار؟      
خــرد را فکندیم این ســــــان زکــار
نبود این چــنین کــشور و دیــن ما  
     کــجا رفـــــت آیـیـــــن دیــریـــن ما؟
به یـزدان که این کشـــور آباد بـود      
هـمــه جـــای مـــــردان آزاد بــــــود
در این کشور آزادگـی ارز داشــت      
کشاورز خـود خــانه و مرز داشــت
گرانمــایـــه بود آنکــه بودی دبـیــر      
گرامــی بد آنکــــس که بودی دلیـــر
نه دشمن دراین بوم و برلانه داشت      ن
ه بیگانه جایی در این خانه داشـت
از آنروز دشمن بــما چیره گــــشت  
    که مـا را روان و خرد تیره گــشـت
از آنــروز ایـن خــانه ویرانه شــــد     
که نـــــان آورش مرد بیگانـــــه شـد
چــــو ناکس به ده کدخــــدایی کـند      
کشـــــاورز بایــــــد گـدایــــی کنـــد
به یـــزدان که گــــر ما خرد داشتیم      
کجـــــا این سر انجــــام بـــد داشتیم
بســــوزد در آتـش گرت جان و تـن      ب
ـــــه از زندگی کـــردن و زیستــن
اگـــــر مایه زندگی بنــــــــدگی است     
دو صد بار مردن به از زندگیــست
بــیــا تـــا بـکــوشـیم وجـنـگ آوریـم     
بــرون سر از این بار ننـگ آوریـم

با تشکر از دوست خوبم زهرا

تیغ

هل یستوی الذین یتیغون محاسنهم والذین  یتیغون الناس بمحاسنهم عند الله

آیا کسانی که ریششان را با تیغ می زنند و کسانی که با ریششان مردم را تیغ می زنند نزد خدا برابرند؟ 

چند واژه بین المللی فارسی

                فردوسی

۱.کورش اسمی است که از فارسی به تمام جهان رفته . در انگلیسی سایروس در یونانی کورُس در فرانسه سیروسCyrus  و البته کسانی که نام فرزند خود را سایروس یا سیروس یا کورس می گذارند افتخار می کنند که نام بزرگمردی را بر فرزند خود می گذارند که به بشریت خدمات شایانی کرده است .

۲.اصل صابون با سین است نه صاد و ما شکل معرّب یعنی عربی شده اش را می نویسیم . صابون یا سابون از ریشه ی سابیدن گرفته شده .در انگلیسی این کلمه به صورت SOAP تغییر کرده است .

۳.زعفران هم به عنوان نمونه SAFRON (سِیفرِن) تلفظ می شود.

BETTER/BEST۴. نیز همان بهتر و بهشت هستند که ریشه فارسی دارند . بهشت در فارسی کهن به معنی بهترین بوده است .

۵.شکر در عربی سُـکَّــر و در انگلیسی SUGAR  ریشه فارسی دارد.

۶.بخشش در عربی بقشیش یا بخشیش و در انگلیسی baksheesh  به معنی انعام است.

۷.پارتیزان که یکی از شیوه های جنگی است(جنگ پارتیزانی)از سبک های جنگی پارتیان بوده و به نام آن ها خوانده میشود. 

منبع: پارسیان