وصف خدا

مهربان و ساده و بي كينه است مثل نوري در دل آيينه است
عادت او نيست خشم و دشمني نام او نور و نشانش روشني
ميتوان با اين خدا پرواز كرد سفره دل را برايش باز كرد

چكه چكه مثل باران راز گفت با دو قطره، صد هزاران بازگفت
ميتوان با او صميمي حرف زد مثل ياران قديمي حرف زد
ميتوان تصنيفي از پرواز خواند با الفباي سكوت آواز خواند


قيصر امين پور

فاحشه

شيخي به زني فاحشه گفتا مستي

                                          هر لحظه به دام دیگري پا بستي

گفت شيخا هر آنچه گويي هستم

                                          آيا تو چنان كه مي نمايي هستي

 

                                                                       خیام                 

به تو می اندیشم...

همه مي پرسند:

چيست در زمزمه مبهم آب؟

چيست در همهمه دلکش برگ؟

چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند

که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟

چيست در خلوت خاموش کبوترها؟

چيست در کوشش بي حاصل موج؟

چيست در خنده جام

که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟

نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،

نه به اين آبي آرام بلند،

نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،

نه به اين خلوت خاموش کبوترها،

من به اين جمله نمي انديشم.

من مناجات درختان را هنگام سحر،

رقص عطر گل يخ را با باد،

نفس پاک شقايق را در سينه کوه،

صحبت چلچله ها را با صبح،

نبض پاينده هستي را در گندم زار،

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،

همه را مي شنوم؛ مي بينم.

من به اين جمله نمي انديشم
.


به
تو
مي انديشم.

اي سراپا همه خوبي!

تک و تنها به تو مي انديشم.

همه وقت، همه جا،

من به هر حال که باشم به تو مي انديشم.

تو بدان اين را، تنها تو بدان.

تو بيا؛

تو بمان با من، تنها تو بمان.

جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب.

من فداي تو، به جاي همه گلها تو بخند.

اينک اين من که به پاي تو در افتادم باز؛

ريسماني کن از آن موي دراز؛

تو بگير؛ تو ببند؛ تو بخواه.

پاسخ چلچله ها را تو بگو.

قصه ابر هوا را تو بخوان.

تو بمان با من، تنها تو بمان.

در دل ساغر هستي تو بجوش.

من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست؛

آخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش.

فریدون مشیری

عکس

بن لادن

با دیدن این عکس خندیدید،ناراحت شدید یا عصبانی؟؟؟؟؟؟!!

سلام (بعد از یک ماه)

سلام

من دوباره برگشتم باتشکر از همه،مخصوصا اونایی که منو فراموش نکردن توی چند روز قبل اتفاق های زیادی توی وبلاگ های دوستان افتاد مثلا توی شب آرزوها مهزاد خانوم به ما لطف داشتن و وبلاگ یکی از بهترین دوستام ف.ی.ل.ت.ر شد و...  ولی من نمیتونم برای کسی نظر بدم چون قسمت نظرات برای من باز نمیشه نمیدونم چرا اگه می دونید کمکم کنید ممنون 

اگر دیر شد ببخشید برای شروع دوباره چند تا جمله ی زیبا از بزرگان:

اگر فقیر به دنیا آمده‌اید، این اشتباه شما نیست اما اگر فقیر بمیرید، این اشتباه شما است. (بیل گیتس)

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می شود، می تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می شود، شکست دهد. (نارسیس)

بقیه در ادامه مطلب:

ادامه نوشته