عید شما مبارک

عید امسال برای من یه خورده متفاوته :

عید امسال من به اسم دانشجو سر سفره عید میشینم

عید امسال خانوادم منو بیشتر دوست دارن (بالاخره دانشجوی راه دوریم دیگه!!!)

عید امسال به جای این که 29 اسفند باشه 30 اسفنده

عید امسال پسته ها خندونن و ملت گریون

عید امسال پراید 20 میلیون تومنه

عید امسال من از 15 اسفند تعطیل بودم

عید امسال ملت انتظار دارم بساط بمب و موشک چهارشنبه سوریشون و من درست کنم همونطور که از یه مهندس کامپیوتر انتظارِ داشتن آهنگ های  جدید و رایت  سی دی دارن

عید امسال تصمیم گرفتم که تابستون سال بعد هر چقدر هندونه خوردم هسته هاشو نگه دارم برای آجیل سال بعد

ولی عید امسال یه شباهت با عید هر سال داره اونم این سوال همیشگیه :

ﺍﻳﻦ ﺩﺳﺘﻤﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺗﻤﻴﺰ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺷﺒﻴﻪ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﻣﻨﻪ؟ !!!

پ.ن: راستی راسته که میگن: 

"لذتی که در چند روز تعطیلی قبل سال تحویل هست، در 13 روز تعطیلی بعدش نیست"

این وسط  از یه چیز نتونستم بگذرم اونم کاریکاتور های عیده و گرونیاش که توی ادامه مطلبه

حتما سر بزنید

مراحل استاد شدن یه خوش شانس

ازبدو تولد خوش شانس بودم ، وگرنه پام به این دنیا نمی‌رسید.

از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جوابه های، هویه.

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بده، پی در پی شیر می‌خوردم و به درد دلم توجه نمی‌کردم .

این شد که وقتی رفتم مدرسه، از همه هم سن و سال‌های خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردن.

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من میشد که برم پای تخته، زنگ می‌خورد.

هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می‌کردم جواب سؤالی بود که معلم از من می‌پرسید.

این بود که سال سوم دبیرستان که بودم، معلم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی! تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورقه من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی‌اسم بود. منم گفتم که اسممو یادم رفت بنویسم.

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم. هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم، اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش رو به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست، زحمت نکشید.

بعد در دانشگاه پیچید که دختر رئیس دانشگاه عاشق منجی خودش شده و تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون منجی کی!

روزی که برای روز معلم، برای یکی از استادام گل برده بودم، یکی از بچه‌ها دسته گلم را از پنجره شوت کرد بیرون؛ منم سرک  کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو دست همون خانم! خلاصه این شد ماجرای خواستگاری ما و الآن هم که استاد شما هستم!

کسی سؤالی نداره؟؟؟؟؟!!!!

 

دعایی مناسب حال دانشجویان را در آخر ترم

الهی! باخاطری خسته، دل به کَرم تو بسته
دست از اساتید شسته و در انتظار نمرات نشسته ام.
پاس شوند کریمی
پاس نشوند حکیمی
نیفتم شاکرم، بیفتم صابرم
الهی شهریه ها بالاست که میدانی ، وجیبم خالیست که میبینی
نه پای گریز از امتحان دارم ونه زبان ستیز با استاد،
الهی دانشجویی راچه شاید و از او چه باید!؟

نظر سنجی!!!

به نظر شما خر کدوم یکیه؟

۱.خود خره

۲.صاحب خره

منبع:ایرانویج

کلاغ و روباه

کلاغی تکه پنیری دزدید و روی شاخه درختی نشست.
روباه گرسنه ای که از زیر درخت می گذشت  بوی پنیر شنید به طمع افتاد و رو به کلاغ گفت:
ای وای تو اونجایی، می دانم صدای معرکه ای داری ، چه شانسی آوردم.
اگر وقتش را داری کمی برای من بخوان .                                                                                
          

کلاغ پنیر را کنار خودش روی شاخه گذاشت و گفت: این حرفهای مسخره را رها کن . اما چون گرسنه نیستم حاضرم مقداری از پنیرم را به تو بدهم.
روباه گفت: ممنونت می شوم  بخصوص که خیلی گرسنه ام ، اما من واقعاً عاشق صدایت هم هستم.
کلاغ گفت: باز که شروع کردی اگر گرسنه ای جای این حرفها دهانت را باز کن از همین جا یک تکه می اندازم که صاف در دهانت بیفتند.
روباه دهانش را باز باز کرد.
كلاغ گفت : بهتر است چشم ببندی که نفهمي تكه بزرگ می خواهم برایت بیندازم یا تکه کوچکی.
روباه چشمهایش را بست و دهان را بازتر از پیش کرد و کلاغ فوری پشتش را کرد و فضله ای کرد که صاف در عمق حلق روباه افتاد.
روباه عصبی بالا و پایین پرید و تف میکرد داد میزد ای بی شعور  این چی بود !
کلاغ گفت :کسی که تفاوت صدای خوب و بد را نمی داند، تفاوت پنیر و فضله را هم نباید بفهمد.


منبع: سرای اندیشه

ماجراهای شیخ و مریدان

یکی از مریدان مشغول صرف غذا بود که شیخ از او پرسید آیا غذا میخوری؟ مرید گفت بله. شیخ پرسید آیا گرسنه ای؟ مرید گفت بله. شیخ پرسید آیا پس از صرف غذا سیر خواهی شد؟ مرید گفت بله.

شیخ شمشیر برکشید و مرید را به دو نیم کرد.

سپس فرمود به خدا قسم از ما نیست کسی که اینهمه فرصت “پَ نه پَ” را ازدست دهد…

***

روزی شیخ به گشت و گذار در نت همی پرداخت و لکن سرعت اینترنت ایران به سرعت الاغ پیر لنگ لوکی می مانست که کُره ای در شکم دارد و باری بر کول !
پس هیچ سایتی نبود مگر آن که تا لود شدنش شیخ چهار رکعت نماز همی گذاردی.
نوبت به لغت نامه دهخدا برسید . شیخ به انگشت تدبیر اینتر بزد و …
بالا آمد آن صفحه ی نحس شوم *** دق دهنده ی مردم مرز و بوم
پس شگفتی مریدان را درگرفت. شیخ را پرسیدند : یا شیخ این لغت نامه ای بود. این دیگر چرا ؟
شیخ بگریست …
که چنینش کرد پیلتر و مسدود *** گناه دهخدای ادیب دیگر چه بود ؟

و مریدان آنقدر بگریستند و نعره کشیدند تا تسمه موتورشان بسوخت.

***

باقیش توی ادامه مطلب

ادامه نوشته

جملاتی كه مترجم ننه مرده باید ترجمه كند

جمله احمدی نژاد به فارسی چنین بود: « غرب دست از بچه بازی بردارد و با دم شیر بازی نكند. ...


** لوماتن چنین نقل كرد: « احمدی نژاد گفت كه غرب دست از لجاجت و تجاوز به كودكان بردارد و با شیرها بازی نكند.»


** نشریه اسپانیایی ال پائیس نیز نوشت: « رئیس جمهور ایران غرب را متهم به كودك آزاری كرد و گفت كه شورای امنیت نباید با شیرها بازی كند.»


** نشریه لا كرودونیای ایتالیا نیز نوشت: « احمدی نژاد به غربی ها هشدار داد كه نباید با لجبازی به كودكان تجاوز كنند و شیرها را بكشند.»

**************************************************

جمله علی لاریجانی: با نشان دادن « لولو» ی شورای امنیت، مردم ایران رو به قبله نمی شوند...


** ترجمه نیوز-ویك: علی لاریجانی گفته است كه اگر شورای امنیت مثل موجوداتی كه بچه ها را می ترسانند ظاهر شود، مردم ایران به سوی قبله مسلمانان جهان دراز نمی كشند.


** ترجمه نشریه اسپانیایی ال پائیس: علی لاریجانی گفت كه اگر شورای امنیت چیز ترسناكی را هم به ایرانیان نشان دهد، باز هم مردم ایران به سوی عربستان سعودی نمی خوابند.


** ترجمه نشریه فرانسوی اومانیته: علی لاریجانی گفت كه دراز كشیدن ایرانیان به سوی مركز اعتقادات مسلمانان بستگی به این دارد كه آنها از موجودات افسانه ای بترسند، این یك داستان ایرانی است

*************************************************

احمدی نژاد:آمریكا بدونه اون ممه رو لولو برد ...


**ترجمه نیوز-ویك: احمدی نژاد گفت سینه های زنان ما دیگر طعمه آمریكا نخواهد بود چون موجودات افسانه ای ایران آنها را قبلا مال خود كرده است


**ترجمه روزنامه اطریشی آستریا تودی:ایران آمریكا را به حمله جنسیتی به زنان ایرانیان متهم نموده و عنوان كرده اینها در ایران متعلق به LOO LOO ها میباشد كه موجوداتی تخیلی هستند

جملات بی استخوان(کاریکلماتور)4

ماهي ها خونسرد مي میرند.

آدم تا به آخرين ايستگاه زندگي برسد, جانش در مي آيد.

جريان ِ آب آدم را خيس مي كند ولی جريان برق آدم را خشك.

فردا اولين روز از بقيه عمر شماست

یه نگاهم به ادامه مطلب بندازین

ادامه نوشته

ماجرای شیخ و اینترنت ایران

شیخ را پرسیدند: اینترنت ایران به چه ماند؟
فرمود: به زنبور بی عسل.
عرض کردند: یا شیخ، این که قافیه نداشت *
فرمود: واقعیت که داشت
و مریدان در آن زمان در کافی نت نبودندی از برای نعره، ولی نقل است که بعدها قضای نعره ها به جا آوردندی.

*پ.ن:این داستان تلمیح داره به این جمله:

یکی را گفتند عالم بی عمل به چه ماند؟ گفت به زنبور بی عسل.

 

اعتکاف

شیخی به پاره ای از مریدانش دستور داد تا برای رسیدن به صبر، چهل روز معتکف بشدندی،
مریدان شوریده حال شدندی و از شیخ پرسیدندی که یا شیخ، راه دیگری هم برای به دست آوردن صبر موجود باشد؟
شیخ فرمود آری یک ساعت استفاده از اینترنت پر سرعت ایران،
مریدان همی نعره ای کشیدندی و راه بیابان پیش گرفتندی...

مست

مسئول تست کردن شراب های يک شرابسازی می ميرد، مدير کارخانه شرابسازی دنبال يک مسئول تست ديگر می گردد تا استخدام کند يک فرد مست با لباس ژنده و پاره برای گرفتن شغل درخواست می دهد مدير کارخانه فکر می کند چطور اورا رد کند. پس اورا تست می کنند.به او يک گيلاس شراب می دهند واز مست می خواهند که آنرا تست کند او آزمايش می کند و می گويد: شراب قرمز، مسکات، سه ساله، و در بخش شمالی تپه رشد کرده و در ظرف فلزی عمل آمده است مدير شرابسازی می گويد درست است گيلاس ديگری به او می دهند:
اين يکی شراب قرمز کابرنه هشت ساله و در بخش جنوبی تپه  رشد کرده و در چليک چوبی عمل آمده است.
 

-درست است.

مدير موسسه که متعجب شده است با چشمکی به منشی پيشنهادی میکند. او يک گيلاس ادرار می آورد. فرد الکلی آنرا آزمايش می کند. و می گويد:
بلوند، 26 ساله، سه ماهه  حامله است و اگر کار را به من ندهيد نام پدر بچه را هم خواهم گفت.

منبع:رهایی

کمی هم خنده (زنگ تفریح)

سلام این مطلبا رو روتوی وبلاگhttp://ali1989.blogfa.com/ دیدم خوشم اومد اجازه گرفتم ونوشتمش حالا شما میبینید اینا رو:

توی فوتبال ایران هر کسی با یه چیزی شناخته می شه، حالا اینا رو بخونید:


- افشین قطبی: شانه، ژل، قلب شیر و...!


- قلعه نوئی: مقداری توجیه، سه گرم غر و اخم، نیروهای غیبی به مقدار بسیار زیاد!


- علی دایی: قراردادم، قرادادم! متمم، مالیات!


- فرهاد مجیدی: شیشه مخصوص برای آزمایش دوپینگ! ( یادش به خیر شیرفرهاد که توی کوزه نمونه می آورد! )


- علی کریمی: ساک برای لگد زدن! بازیکن برای دریبل زدن! مدیر برای رو آب زدن! موی بلند برای شانه زدن!


- مجتبی جباری : بانداژ! برانکارد! مصدومم! چکم نقد نشده.


- آرش برهانی: موقعیت تک به تک به مقدار لازم!


- تماشاگرنما : ترقه، فحش، چاقو، بمب هسته ای، خمپاره انداز، مین ضد تانک!


- تماشاگر واقعی: پنبه برای بستن دو گوش!


- راننده اتوبوس: زره فولادی، جلیقه نجات، چتر نجات، جلیقه ضدگلوله، وصیت نامه!

--------------------------------------------------------------------------------------------

یه روز یه آقایی نشسته بود و روزنامه می خوند که یهو زنش با ماهی تابه میکوبه تو سرش.

مرده میگه: برای چی این کاروكردی؟

 زنش جواب میده: به خاطر این زدمت که تو جیب شلوارت یه کاغذ پیدا کردم که توش اسم سامانتا نوشته شده بود …

 مرده میگه: وقتی هفته پیش برای تماشای مسابقه اسب دوانی رفته بودم اسبی که روش شرط بندی کردم اسمش سامانتا بود.

 زنش معذرت خواهی می کنه و میره به کارای خونه برسه.


 نتیجه اخلاقی1: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

سه روز بعدش مرده داشته تلویزیون تماشا می کرده که زنش این بار با یه قابلمه ی بزرگ دوباره می کوبه تو سرش!
 بیچاره مرده وقتی به خودش میاد می پرسه: چرا منو زدی؟
 زنش جواب میده: آخه اسبت زنگ زده بود!


  نتیجه اخلاقی 2: متاسفانه خانمها همیشه درست حس میکنند.


شلوارا کوتاهه، مانتوها چسبونه!


دوهزارتا لیلی واسه هر مجنونه!


من چه‌قد خوشبختم همه‌چی آرومه!


مانتوها چسبونن، همه‌چی معلومه!


بگو این آرایش تا ابد پابرجاس!

 
حالا که خط‌چشم تو نگاهت پیداس!

 
من چه‌قد خوشبختم زندگی آسونه!


زندگی شیرینه همه‌چی ارزونه!

 
همه‌چی آرومه غصه‌ها خوابیدن!


پول خوبی می‌دن واسه‌ی زاییدن!


ما چه‌قد خوشبختیم همه‌چی آرومه!


چه‌کسی بیکاره؟ چه کسی محرومه؟


غول بدبختی رو غول خوشبختی خورد!


هرچی که مشکل بود همه رو لولو برد!


قاضیا بیکارن زندونا تعطیله!


پایه‌ی میز کسی نیست کلی میله!


شیشه‌ی نوشابه جز واسه خوردن نیست!

 
کار وانت غیر از پرتقال بردن نیست!


تو خیابون غیر از لیلی و مجنون نیست!


روی هیچ دیواری قطره‌های خون نیست!


نیست اصلا سانسور سایتها فیل تر نیست!


توی میزگردا پشت هم زرزر نیست! 


اونقدر خوشبختم اونقدر خوشحالم!


که به بعضی‌جاها وازلین می‌مالم!


زده زیر دلمون خوشی ِ افراطی...!

 
من نخوردم چیزی یا نکردم قاطی!


این ترانه‌ی قشنگ(همه‌چی آرومه)!


اثری از من نیست، اثر باتومه.........

 

توضیحات اضافه:

در باره ی قسمت اول باید بگم که من خودم استقلالیم

درباره ی قسمت دوم خب راست می گه دیگه یه دروغ بهتر بگین

 درباره ی قسمت سوم از حضور همتون عذر می خوام ولی واقعیته چی کارش کنم دیگه